شهید حمیدی
خاطره"
«طلبه شهيد: سید محمد رضا حمیدی»
«همدان»
![]() |
سرداری که در لباس یک بسیجی عادی به شهادت رسید/ درخواست شهید از مادر
شهادت بزرگترین آرزویش بود، به دلیل مجروحیت مانع اعزام او به جبهه شدند اما با داشتن جایگاه و رتبه سرتیپ دومی به عنوان بسیجی عادی به جبهه رفت، همه حقوقش را به رزمندگان بیبضاعت میداد، به مادرش گفت: اگر میخواهی عاقبت بخیر شوم برایم شهادتم دعا کن و در نهایت عاقبت بخیر شد.
عظمت کشور به برکت اسلام و خون شهدا است
آیت الله حمیدی پدر شهید «سید محمدرضا حمیدی» با اشاره به عظمت جمهوری اسلامی در جهان گفت: فردوست از دوستان نزدیک شاه در کتاب ظهور و سقوط میگوید: وقتی رضاخان را تبعید کردند محمدرضا من را به سفارت انگلستان فرستاد و گفت: برو سفارت و سؤال کن من هم باید بروم یا بمانم. ما چنین مملکت وابستهای داشتیم اما امروز امریکا و مستکبران نمیتوانند غلطی بکنند زیرا ما برای خود قدرتی هستیم و این عظمت از برکت اسلام و خون شهدا است.
حجتالاسلام حمیدی درباره فرزند شهیدش گفت: خداوند به ما سه دختر عطا کرده بود و از آنجا که خاندان ما نسل اندر نسل روحانی بودند از امامرضا(ع) خواستم یک پسر به من بدهد تا ادامه دهنده راه پدرانش باشد. حتی در وصیتنامه خود نوشتم که رضا باید طلبه شود.
رضا قبل از انقلاب در فعالیتهای مختلف انقلابی شرکت میکرد و حتی در تکثیر و توزیع اعلامیه سخنرانیهای امامخمینی(ره) فعال بود.
رضا انس عجیبی با قرآن داشت و همواره با اخلاص به عبادت و راز و نیاز با خدا میپرداخت. او پس از انقلاب در ادامه فعالیتهای انقلابی به عضویت کمیته درآمد و در جبهههای نبرد هم از همان ابتدا حضور داشت.
شهادت بزرگترین آرزوی محمدرضا
شهادت بزرگترین آرزوی زندگی رضا بود. به یاد دارم یک سال پیش از شهادتش داماد خانواده ما شهید شده بود و رضا به شدت از این موضوع ناراحت بود. یک شب رضا قبل از خواب یادداشتی نوشت و بر روی تاقچه گذاشت من کنجکاو شدم و رفتم یادداشت را برداشتم بر روی آن این شعر را نوشته بود؛
خوشا آنان که با عزت زگیتی
بساط عیش برچیدند و رفتند
خوشا آنان که در راه عدالت
به خون خویش غلطیدند و رفتند
در بخشی از وصیتنامه این شهید آمده است؛ چرا ما اینقدر بیسعادت باشیم که هر روز ناظر شهادت فرزندان عزیز اسلام باشیم و خود به این سعادت نرسیم.
سرداری که در لباس یک بسیجی عادی به شهادت رسید
رضا در کردستان مجروح شده بود اما دوباره قصد داشت به منطقه برود این کار وی با مخالفت مسئولان سپاه روبرو شد، اما این شهید بزرگوار با وجود اینکه خودش از سرداران بود و حتی جایگاه سرتیپ دومی داشت از سپاه مرخصی بدون حقوق گرفت و به عنوان بسیجی داوطلب به جبهه رفت و در نهایت در سال 1362 در جزیره مجنون و در جریان عملیات خیبر به فیض شهادت نائل شد، البته ما از نحوه شهادت وی خبری نداریم و پیکرش هم پس از 15 سال به میهن بازگشت.
مادر شهید حمیدی درباره این شهید بزرگوار گفت: پدر محمدرضا آرزو داشت تا او طلبه شود. یک شب در خواب دیدم که پیکر محمدرضا پیدا شده اما روی جنازه او یک عمامه سیاه رنگ است. من گفتم: پسر من طلبه نبوده پس این پیکر او نیست. اما چند روز بعد پیکر محمدرضا پیدا شد که روی برگه آن نوشته بود شهید واحد تبلیغات. گویا محمدرضا در جبهه از مبلغان بوده و در این کسوت شهید شده است.
کمک شهید به رزمندگان بیبضاعت
این شهید بزرگوار هیچگاه برای خود لباس نو نمیخرید و میگفت: عدهای هستند که توان خرید لباس نو را ندارند، حتی همه حقوقش را به رزمندگان بیبضاعت میداد.
درخواست شهید از مادرش
محمدرضا همیشه میگفت: مادر اگر میخواهی من عاقبت بخیر شوم دعا کن به شهادت برسم. روزی هم که برای آخرین بار میخواست به جبهه برود گفت: از من راضی هستید؟ گفتم: تو گام در راه خدا گذاشتهای و من از کار تو خوشحال هستم.
فعالیتهای قرآنی شهید
پدر شهید «سید محمدرضا حمیدی» درباره فعالیتهای قرآنی این شهید بزرگوار گفت: محمدرضا در برگزاری جلسات قرآن مسجد انصارالحسین(ع) نقش داشت و خودش هم قاری قرآن بود.
وی در یک کار تحقیقی با موضوعات قرآنی به همراه یکی از دوستانش به نام محمد مزینی همکاری داشت و بعدها این کار در قالب یک جلد کتاب به چاپ رسید.
آیت الله حمیدی، پدر شهید سیدمحمدرضا حمیدی نیز در این دیدار با بیان اینکه شهید همه نعمات را در قیامت دریافت میکند، گفت: شهید در قیامت از خداوند میخواهد به دنیا بازگردد تا دوباره شهید شود، ولی خداوند میفرماید که فردی که از دنیا رحلت کند، دیگر به دنیا بازگردانده نمیشود، ولی ما به خانواده تو میگوییم که شهید در آخرت چه مقامی دارد.
عزت ایران از برکت خون شهداست
وی با بیان این مطلب که عزت جامعه ایران اسلامی از شهداست، به بیان خاطرهای از کتاب «ظهور و سقوط»، نوشته حسین فردوست، از دوستان شاه مخلوع پرداخت و افزود: وی در زمان اخراج رضاشاه از کشور، از محمدرضا دستور میگیرد که به سفارت انگلستان برود و بپرسد که وی نیز باید از کشور خارج شود یا خیر، که پس از سه روز به وی خبر میدهند باید در کشور بماند.
آیت الله حمیدی پس از بیان این مثال که هیچ فرد عاقلی به مرده لگد نمیزند، تصریح کرد: تلاش آمریکا برای لطمه زدن و محدود کردن ایران اسلامی از آن حیث است که کشور ایران دارای جایگاهی شایسته و درخور شأن در جهان است و این عظمت و عزت از شهدا برای ما ایجاد شده است.
وی ادامه داد: شهدا را در مقابل خود مجسم میدانم و در برابر آنها احساس تکلیف میکنم و پیوسته از خود میپرسم که در برابر این کار عظیمی که این جوانان برومند کشورمان انجام دادند و جان خود را تقدیم کردند، ما چه باید بکنیم؟
محمدرضا را از امام رضا(ع) گرفتم
پدر شهید حمیدی از اینکه همه اجدادش روحانی بودهاند، یاد کرد و افزود: پیش از ولادت محمدرضا به مشهد مشرف شدم و از امام رئوف خواستم تا فرزند پسری به من عطا فرماید که ادامهدهنده راه من باشد. خداوند نیز دعای مرا مستجاب کرد و محمدرضا همان فرزند خلفی بود که از خدا خواسته بودم که به تحصیل در این حوزه پرداخت. وی با بیان اینکه به همین دلیل و بنا به نذری که کرده بودم، نام او را رضا گذاشتیم، یادآور شد: وصیت کرده بودم که فرزندم طلبه شود تا نسلی که از ما باقی میماند، ادامهدهنده راه درگذشتگان و علمای پیشین این خاندان باشد، ولی با پیروزی انقلاب اسلامی، سرنوشت به شکل دیگری رقم خورد.
آیت الله حمیدی به فعالیتهای سید محمد رضا در کمیته انقلاب اسلامی در دوران پس از پیروزی انقلاب اشاره کرد و گفت: وی پیوسته در مسجد حضور داشت و شبها به زحمت وی را به خانه میآوردیم.
وی به داماد این خانواده، شهید ابوالقاسم اقدسی اشاره کرد که یک سال پیش از محمدرضا به شهادت رسید و افزود: وی در دوران ستمشاهی به پخش اعلامیههای امام(ره) میپرداخت. پس از شهادت وی، محمدرضا بسیار متأثر شد.
شعری که محمدرضا گفته بود
حجتالاسلام حمیدی به نامهای که محمدرضا در یکی از شبها و پس از شهادت اقدسی نوشته بود اشاره کرد و گفت: بنا به ولایتی که بر پسرم داشتم، به خودم اجازه دادم که نامهای را که نوشته و بر روی طاقچه قرار داده است بخوانم. در نامه شعری نوشته بود که «خوشا آنان که با عزت ز گیتی بساط عشق برچیدند و رفتند/ خوشا آنان که در راه عدالت به خون خویش غلتیدند و رفتند و ...»
پدر شهید حمیدی اظهار کرد: پسرم در وصیتنامهاش عنوان کرده است که «چرا ما اینقدر بیسعادت باشیم که شاهد شهادت فرزندان عزیز اسلام باشیم و خود به این سعادت نرسیم».
وی افزود: محمدرضا به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. وی یکی از کلیههایش را از دست داده بود و از این رو با اعزام وی به جبهه موافقت نمیکردند. از این رو مرخصی گرفت و به صورت بسیجی به جبهه رفت. حمیدی با بیان اینکه شهادت وی، تکلیف سنگینی را برعهده ما گذاشت، گفت: محمدرضا در عملیات خیبر و سال ۶۲ شهید شد و پیکرش پس از ۱۴ سال مفقودیت به خانواده بازگشت.
وی از حضور محمدرضا در جلسات قرآن مسجد انصارالحسین طی هر شب یاد کرد و ادامه داد: محمدرضا متولد سال ۴۰ بود و ۲۲ سال داشت که در جزیره مجنون به شهادت رسید.
مادر شهید حمیدی از ویژگیهای فرزندش یاد کرد و افزود: محمدرضا همیشه لباسهای دست دوم را میآورد میگفت که آنها را برایش شست و شو دهم تا به تن کند. پسرم لباس نو و تازه نداشت. حتی به ما سفارش میکرد که وقتی به شهادت رسید، از سپاه خواستهای نداشته باشیم.
وی اظهار کرد: محمدرضا حقوقش را به سپاهیانی میداد که دارای همسر و فرزند بودند. همیشه میگفت برای عاقبت به خیری من دعا کنید که شهید شوم. من هم میگفتم که به آنچه در راه خدا میدهم، راضی هستم.
شهید سیدمحمدرضا حمیدی بانی برگزاری جلسات قرآن مسجد انصارالحسین بود. وی تلاوت دلنشینی داشت و ضمن عضویت در سپاه، در حوزه قرآن نیز فعالیت میکرد
وصیت نامه"
بسم الله الرحمن الرحيم
«طلبة شهيد: سید محمد رضا حمیدی»
«همدان»
